واقعاً قابل تشخیص نیست که شریعتمداری کیهان را برای چه کسانی و یا چه کاربردی در میآورد. برای پیرمردهایی که از روی عادت به صحفه بندی ناموزون و تیترهای مسخره کیهان عادت کرده اند یا برای خشکشویی ها و شیشه پاک کردن و احیاناً گاهی به عنوان سفره استفاده کردن! با آنکه یکی از افتخاراتم این است که تاکنون پول پای کیهان نداده ام اما نباید از حق غافل شد و خدمات کیهان را تنها به موارد فوق خلاصه کرد.
در کیهان همه حضور دارند، از شریعتمداری که سابقهاش اظهر من الشمس است، عده ای که کیهان برایشان نردبان است، عده ای که کیهان برایشان من باب اکل میته است و عده ای که فرقی نمیکند کجا باشد پولش مهم است. عدهای که کیهان برایشان محل عقده گشاییهای شخصی است. بله در کیهان همه هستند و خدا نیست. چرا که کیهانیها باور کردهاند که بر اریکه کیهان و شاید عالم نشستهاند و قدرت مطلق دارند. در حقیقت کیهان برخلاف دیگر نشریات موجود در کشور که از همه میترسند، کیهان از هیچ کس حتی خدا هم نمی ترسد. به همین سبب بردن آبروی دیگران، تهمت زدن و ترور شخصیتی افراد از افعال روزانه و مستمر روزنامه کیهان است.

کیهان تنها رسانه و جریدهای در کشور است که خود را از استدلال و منطق مبرا میداند. در واقع در برخورد با منتقدان هیچگاه خود را نیازمند استدلال جهت پاسخگویی به افکار پلید منتقدان نمیداند. چرا که آنقدر توانمند است که میتواند در کمتر از کسری از ثانیه برای افراد تاریخ، گذشته و آینده بسازند که نه نتها خود او که خدا و کرام الکاتبین هم از آن بی خبرند و اصلاً هم اهمیت ندارد که این مطالب واقعیت دارد و یا خیر.
متأسفانه به علت درگیر بودن بیش از اندازه مدیر مسئول محترم کیهان در امر مقدس! بازجویی بالاخص از کمونیستها، روش و منش آنها به صورت غریزی در ایشان نیز رسوخ کرده است. کیهان نیز مانند تمامی نشریات کمونیست به تفکرات و منافع خود متعصبانه و کورکورانه مینگرد که برای آن نیازی به استدلال و اصول نیست، این بزرگترین عامل ممیزه کیهان از جریان اصولگرایی است . کیهان نیز مانند کمونیست بر مبنای تفکر هدف وسیله را توجیه میکند گام برمیدارد. آنها نیز به جای نشانه رفتن تفکرات و عقائد افراد، شخصیت آنها را مورد حمله قرار می دهد و پروندههایی برای برخی درست می کند که توهین مستقیم به شعور مخاطب است. ترور شخصیتی کمونیستها در اوائل انقلاب را بنگرید و مقایسه کنید با منش کیهان در چند سال مدیر مسئولی آقای شریعتمداری. جالب آنجا است که برخی از این افراد تا همین چند وقت پیش از کسانی بودند که به علت قحطی نشریات حامی انقلاب، مطالب خود را در آن روزنامه منتشر میکردند.


هنوز از شوک مطلب کیهان درباره علی مطهری بیرون نیامده بودیم که بازهم جناب کیهان مداری گل کاشت و پرونده ننگین عماد افروغ را برملا ساخت. در واقع لکه ننگِ شخصی مانند عماد افروغ نه همکاری با بنیاد اشرف پهلوی که همکاری با کیهانی است که بر منش کمونیستی و از خدا بیخبری گام برمیدارد. یادمان نمیرود که در انتخابات مجلس هفتم در معرفی عماد افروغ گفته میشد که این همانی است که در کیهان مطلب مینویسد. آیا پرونده عماد افروغ و خیانت های جبران ناپذیر او به تازگی به دست آقای شریعتمداری رسیده است؟ در اینجا بیش از همه خود آقای شریعتمداری باید پاسخگو باشد که چرا سالهای سال، صفحات کیهان به امثال عماد افروغ با این سابقه نگین اختصاص یافته است.
این مطلب جهت تطهیر امثال آقای افروغ و یا حتی علی مطهری نیست، چرا که انتقاد بر اینان نیز بالاخص در حوادث بعد از انتخابات نیز وارد است اما باید توجه داشت که اگر انتقادی بر برخی از موضعگیریهای اشتباه ایشان وارد است باید در موضع نقادی تفکر ایشان باشد و نه با درآوردن و ساخت نیمه پنهانهای مضحک و از خدا بی خبرانه. پروندهسازیهای جعلی که بیشتر به شعور مخاطب توهین میکند، که چرا باید چنین دروغهایی را باور کند.
اتهام تقلب و دروغ اتهاماتی است که این روزها بیش از پیش به رئیس جمهور وارد می شود، با توجه به ادعاهای آقای موسوی و طرفداران ایشان، دروغ هایی که رییس جمهور به عنوان آمار به مردم نشان داد و یا تقلب گسترده ایشان در انتخابات ریاست جمهوری و جابجایی 11 میلیون رأی، نشان داد که شیاسته ترین فرد برای نشستن بر صندلی ریاست جمهوری خود احمدی نژاد است چرا که با توجه به استدلالات آقای موسوی، او توانسته است:
1ـ نه تنها آمارهای تمامی مراجع رسمی و مراکز داخلی مانند بانک مرکزی، اداره آمار و معاونت راهبردی ریاست جمهوری و .. را با خود همسو ساخته و توانسته است شاخصهای اقتصادی مانند تورم، نرخ بیکاری و اشتغال، رشد اقتصادی، تولید ناخلص ملی، درآمد سرانه خانوار و ضریب جینی را با دستکاری در آمارهای این مراکز به نفع خود تغییر دهد، بلکه علاوه بر آن با دستکاری آمارهای مراکز بین المللی مانند بانک جهانی پول، صندوق بین المللی پول و موسسات بین المللی مانند اکونومیست را به گونهای دستکاری کند که آمارهای داخلی را تأئید کنند. او نه تنها می تواند آمارهای داخلی را تغییر دهد بلکه می تواند آمارهای جهانی را نیز به نفع خود دستکاری کند. نفوذ او در همه جا به اثبات رسیده است.
2ـ احمدی نژاد توانست با خریدن تمامی مراکز افکار سنجی داخل کشور مانند صداوسیما، تمامی نظر سنجی ها را به نفع خود منتشر کند، و علیرغم موج سبزی که در کشور بوجود آمده بود، نظر سنجیها به گونه ای تنظیم شده بودند که حاکی از دو برابر بودن آراء احمدی نژاد داشتند. او حتی به این نیز اکتفا نکرد و توانست در نظرسنجی موسسات جهانی (مانند نظر سنجی موسسات اروپایی و آمریکایی) نیز دست برده و آرا را دو به یک به نفع خود تغییر دهد و حتی نشریات جهانی و منطقه ای را نیز به مدیریت خود درآورد تا این نظر سنجی ها را منتشر کنند.
3ـ او توانست بیشترین حد نصاب تقلب در انتخابات را در جهان از آن خود بکند. او با به کار گیری بیش از 500 هزار نفر از عوامل اجرایی متلقب که عمدتاً از افراد فرهنگی و معلمین و معتمدین این جامعه بودند، توانست بهگونه ای تقلب کند که بیش از 11 میلیون رأی از نفر دوم پیش بیفتد و نه تنها بازنده انتخابات نباشد، بلکه در نهایت پیروز لقب بگیرد. علاوه بر آن او توانست با خریدن بیش از 90هزار از ناظرینی که در پای 45 هزار صندوق بودند و عمدتاْ به رقبای ایشان تعلق داشتند، چشمشان را در مقابل تخلفات و تقلبات در انتخابات ببندد.
4ـ علیرغم وابستگی برخی از جریانات مطرود اطلاعاتی کشور به رقبای ایشان و بیدار بودن رقبا تا صبح برای جلوگیری از تقلب در انتخابات، او توانسته است به گونه ای تلقب کند که تا کنون هیچ سندی از تقلبات گسترده در انتخابات منتشر نشده است و رقبا مجبور شوند مواردی مانند توهین به شخصیات های نظام و ... را به عنوان تقلبات انتخاباتی منتشر کنند.
5ـ او با بهکار گیری عوامل مختلف مانند سازمان ثبت اقدام تولید بیش از 11 میلیون شناسنامه و کارت های ملی جعلی کرده است. تقلبات او و استفاده از امکانات دولتی برای این تقلب به اینجا ختم نشده است و عملاً احمدی نژاد با همکاری موسسه رویان و با استفاده از سلولهای بنیادین نیز توانسته است که به یک انقلاب علمی در جهان دست یافته و بیش از 11 میلیون اثر انگشت نیز جعل کند که این یک رکورد حیرت آور محسوب می شود.
با این وجود به علت توانایی مفرط رییس جمهور در جعل و آمار سازی نهاد داخلی و خارجی، مدیریت تمامی نشریات، روزنامه ها و موسسات افکار سنجی داخلی و خارجی، پیشرفت های علمی که در انتخابات شاهد آن بودیم مانند تولید بیش از 11 میلیون اثر انگشت و توانایی ایشان در تقلب در انتخابات به گونهای که هیچ سند و مدرکی به جا نماند و ناظرین کاندیداها نیز چیزی نفهمند، حکایت از توانایی عظیم احمدی نژاد در عرصه مدیریت داخلی و خارجی دارد. آیا کسی، فردی شایسته تر از ایشان در مدیریت سراغ دارد که هم نهادهای درون را هدایت میکند و هم نهادها و موسسات خارجی را؟!
این تیتری بود که روزنامه شرق برای افشار نام مسعود سلطانپور عضو شورای مرکزی انصار حزب ا... و مدیرعامل شرکت تأسیسات دریایی ایران در تیرماه سال 1384 برگزیده بود. داستان از این قرار است که پس از پیروزی آقای احمدی نژاد در تیرماه سال 1384، بیانیه ای در سطح جامعه به نام انصار حزب ا... منتشر شد که دولت را به رفتارهای خشونت آمیز، بگیر ببندهای سیاسی اجتماعی و تسویه حساب های سیاسی و شخصی، تشویق می کرد. این بیانیه موجی از نگرانی در میان اذهان جامعه بوجود آورد و این سوال را در ذهن جامعه شکل داد که: دولت نوپای احمدی نژاد نیز مانند دوران هاشمی، خفقان، و قتل های زنجیره ای را بر کشور حاکم خواهد کرد؟
در این میان عباس سلیمی نمین استاد دانشگاه و مورخ، پرده از روابط اعضای ارشد انصار حزب ا... با فرزندان هاشمی رفسنجانی برداشت. وی در گفتگو با خبرگزاری فارس عنوان کرد که این بیانیه برای بدبین کردن جامعه نسبت به آقای احمدی نژاد است ولی حقیقت چیز دیگری است. وی اظهار داشت که: من معتقدم که این بیاینه توسط عناصر مشکوکی صادر شده است که قبلا هم به انصار حزب ا... خط می دادند. و در واقع به عنوان ساده لوحانی برای سوءاستفاده برخی جریانات سیاسی بوده اند.
در پی اظهارات عباس سلیمی نمین، روزنامه اصلاح طلب شرق عنوان کرد که فرد مورد نظر سلیمی نمین، «مسعود سلطانپور» عضو نفتی انصار حزب ا... است. روزنامه شرق اظهار داشت که او مدیرعامل کنونی شرکت مهندسی و ساخت تاسیسات دریایی است که هم اکنون، معادل 2/1 میلیارد دلار پروژه نفتی در دست دارد. سلطانپور بر صندلی ریاست شرکتی تکیه زده است که رئیس سابق آن و رئیس کنونی هیات مدیره آن مهدی هاشمی است.

تکنوکراتی با محاسن انبوه و پیراهنی گاه روی شلوار
پس از افشاگری سلیمی نمین و مطلب روزنامه اصلاح طلب شرق مشخص شد که تامین مالی و خط دهی فعالیت های خارج از قانون و تندروی انصار حزب ا... که به نام دین به برخورد با مردم و کتک زدن آنها می پردازند، از سوی پسر هاشمی رفسنجانی یعنی مهدی هاشمی و یار همیشگی او مسعود سلطانپور انجام می گرفته است.
همیشه برای افراد مذهبی و بسیاری از افراد دلسوز در جامعه جای سوال داشت که چگونه گروهی می توانند بنام دین، چنین برخوردهایی را با مردم انجام دهند. البته این گروه در قضیه کوی دانشگاه نیز تحت عنوان لباس شخصیها، وارد دانشگاه شدند و به ضرب و شتم دانشجویان پرداختند ولی همیشه این سوال باقی بود که ساماندهی این گروه که تحت نام لباس شخصی و یا انصار حزب ا... فعالیت می کنند، با کیست؟ و الان این سوال در ذهن ما جای دارد که چرا باید نفر اول انصار حزب ا... مدیر عامل شرکتی باشد که پسر هاشمی رئیس هیات مدیره آن است و عملا او مسعود سلطانپور را بر این منصب گماشته است و در حقیقت کانالی برای تامین و برداشت سهم نفتی انصار حزب ا... از قرار دادهای نفتی بوجود آورده است.
اکنون می بینیم این گروه باز هم پس از 4 سال حاشیه نشینی به میدان آمده است و به برخورد با مردم و دانشجویان پرداخته است. سوال اول این است که نتیجه برخورد های خارج از قانون و بی ضابطه انصار حزب ا... به نفع چه کسی تمام می شود؟ آیا نتیجهای جز ایجاد تنش، ناآرامی و بدبینی مردم نسبت به کشور و انقلاب دارد؟ بازهم امروز نیروهای انصار حزب ا... بصورت خود سر و با لباس شخصی به زد و خورد مردم به نام ارزش های دینی و انقلابی می پردازند تا مردم را از ارزش ها، دین و انقلاب متنفر کنند و ذهنیت جامعه را نسبت به برقراری قانون در جامعه بدبین کنند. جالب تر آنکه انصار حزب ا... بیش از آنکه با شورش گران واقعی درگیر شود، با مردم بی دفاع و دانشجویان درگیر میشود تا ذهنیت منفی در اقشار مردم و دانشجویان نقش بندد. به امید گذشت زمستان و ماندن روسیاهی برای ذغال
لینک مطلب در گویا نیوز: اینجا
۱ـ مطلبی از روزنامه رادیکال ترکیه نوشته که کن بلن، پاتریک دوهرتی که در سایت الف آمده است.
۲ـ يک بحث آماري درباره فراگيري موج سبز توسط برخی از دانشجویان دانشگاه شریف انجام شده است که می توانید در اینجا ببنید.
متأسفانه این روزها شاهد شکل گیری گفتمانی در جامعه هستیم که آقای موسوی در انتخابات گذشته در جامعه گسترش دادند. خودشیفتگی مفرط، ارائه اتهامات بی اساس، شانتاژ کردن، تحقیر و تهمت زدن بی پایه و اساس و در صورت بروز مخالفت و یا حمایت از جریان مقابل با الفاظی مانند بی سواد و یا اینکه تو تحلیل نداری و اصلا نمیفهی مواجه می شویم. حالا خارج از تمامی تهمت هایی که از دوستان برای باخت شان و بر باد رفتن آرزوهایشان در انتخابات می شنویم قصد دارم چند نکته را به اطلاع دوستان برسانم:
1ـ نمی توان منکر آن شد که برخی از ناظرین آقای موسوی در پای صندوق های حضور نداشته اند(به دلائل مختلف) اما آقای میرحسین موسوی در بیش از 40 هزار صندوق ناظر داشته اند یعنی نزدیک به 90 درصد از صندوق های رأی گیری شاهد حضور نمایندگان آقای موسوی بوده اند. اگر هم در 10 درصد باقی مانده تقلبی صورت گرفته باشد یعنی تشکیک در 4 میلیون رأی و نه بیشتر که در نتیجه نهایی تأثیر به سزایی ندارد.
2ـ اتهامات و استدلاهای طرفداران آقای موسوی برای تلقب در انتخابات خیلی جالب توجه و خواندنی است. اینکه زن او لر است و لرها باید به او رأی بدهند که استدلال نشد و یا اینکه چرا ایشان از هواپیمای اختصاصی استفاده کرده و یا انکه چرابه هاشمی توهین کرده واقعا با این استدلال می گویید تقلب شده است؟ اتفاقاً بنده احساس می کنم طرفداران در بین مردم حضور ندارند. در میان مردم بودن به معنای فضای اینترنتی، دانشگاهی و یا مناطق 1،2،5 تهران نیست. در همین اصفهان شما موج استقبال از احمدی نژاد را ندیدید؟ یادتان رفته است که دوره پیش چند نفر به خاطر ازدحام جمعیت برای استقبال از احمدی نژاد در اصفهان کشته شدند؟ در اخبار نگاهی بیندازید؟ آقای تسخیر کننده فضای اینترنتی! در میان مردم بودن یعنی در اتوبوس بودن، توجه کردید که بیشتر بقالی های تهران عکس احمدی نژاد را چسبانده بودند؟ اتفاقا همه می دانند که اکثر بقالی های تهران ترک هستند. در میان مردم بودن یعنی این، نه اینکه در فلان شرکت همه کارمندان و مهندسان طرفدار موسوی بوده اند.
3ـ اما ماجرای شیخ اصلاحات. او در این دوره کرباسچی را معاون اول خود کرده بود. کسی که مفاسد اقتصادی او ثابت شده و در دادگاه محکوم شده بود. یادتان هست دروه قبل را؟ می دانید جای کرباسچی چه کسی در کنار کروبی در همایش انتخاباتی او در پارک لاله دست در دست شیخ اصلاحات داشت؟ آن روزها جای ابطحی و مهاجرانی و کرباسچی و ... ططری نماینده سابق کرمانشاه به عنوان دست راست کروبی معرفی میشد. انهایی که ططری را می شناسند، می دانند که او از اقوم لک ایران است (قومی نیمه کرد و نیمه لر)، در گذشته معرکه گیر بوده و در میادین شهری زنجیر پاره می کرده است. وجود امثال ططری بود که توانست رأی مناطق لر نشین و کرد نشین را به خود اختصاص دهد. در کنار آن در روستاهای ایران برگه های شبیه به چک پولی که کروبی با تصویر خود برای تبلیغات پخش کرده بود، خرید و فروش انجام می گرفت. از سوی دیگر نوع حرف هایی کروبی و وعده های مسخره او که تنها برای خندیدن خوب بودند توانایی جذب آرا را نداشت. به عنوان مثال در منطقه مرکزی شهر خرمشهر که اطلاع دقیق از صندوق های آن برایم وجود دارد، در دوره قبل کروبی توانست رأی اول را با 12 هزار بیاورد و نفر بعدی هاشمی با 11 هزار رأی بود ولی در این دوره کروبی در منطقه مرکزی شهر و نه روستاهای اطراف توانست فقط 15 رأی بیاوردو با احتساب رأی روستایی ایشان کمتر از ۵۰۰ رأی داشتند. اتفاقاً حضور آقای کرباسچی برنامه ای از پیش تعیین شده بود تا آرای کروبی در این دوره به سوی آرای موسوی سرازیر شود، ولی بیشتر این آرا به سبد احمدی نژاد ریخته شد تا کروبی.
4ـ آقای فاتح می نویسد که بعد از طهر انتخابات از وزارت کشور به ما اعلام کردند که شما پیروز انتخابات هستید؟ در حالی که هنوز رأی گیری تمام نشده بود. چه کسی گفته است؟ ناشناس بوده است و یا آشنا؟ اگر ناشناس بوده است، آیا یک سیاست مدار با سابقه مانند موسوی باید فریب یک تماس تلفنی را بخورد؟ و اگر آشنا چرا نمی گویند که چه شخصی بوده است. به نظر می رسد که این نکات بیشتر دروغ های انتخاباتی است که در رفتار انتخاباتی آقای میرحسین بسیار تکرار شده است.
5ـ هیچ کس نمیگوید در مقابل رأی مردم و خواست عمومی آنها ایستاد. اعتراض حق مردم است. اما مسیر این اعتراض نیز خیلی اهمیت دارد. صحیح آن بود که آقای موسوی 1ـ شکایت رسمی و نه رسانهای به شورای نگهبان بدهد. 2ـ در صورت عدم رسیدگی به رهبری به عنوان مرجع بالاتر شکایت کند و در صورت عدم نتیجه بخشی در این مرحله، وارد فاز سوم یعنی اعتراضات مدنی شود و در صورت سرکوب، مرحله چهارم و نهایی یعنی مبارزه با بی عدالتی را میتوان آغاز کرد. اما آقای موسوی این مراحل 4 گانه را دقیقاً برعکس طی کرد، یعنی ابتدا وارد فاز مبارزه شد، و با برخوردهایی که صورت گرفت و مسجل شدن عدم توانایی ایشان در این فاز، وارد مرحله اعتراضات مدنی شدند، با حضور مردم در میدان ولیعصر موسوی به بیت رهبری رفت و با توصیه رهبری به فکر شکایت به شورای نگهبان افتاد، آن هم شکایتی که ربطی به تقلب در انتخابات ندارد. آیا مسیر واقعی اعتراض این است و یا مسیر واقعی تشنج و آشوب است؟
پی نوشت:
۱ـ سری به وبلاگ مسعود دهنمکی هم بزنید. نکات جالبی گفته است. اینجا
۲ـ دیدن این نوشته حامد قدوسی هم خالی از لطف نیست، با اینکه طرفدار موسوی است ولی منصف است. اینجا
1ـ امروز انتخابات تمام شده است و مسئولیت دیگری بر عهده ماست. انتخابات در جمهوری اسلامی نباید به عنوان هدف و مقصد انتخاب شود بلکه هر انتخاباتی برای یک هدف کلانتر ابزاری است که باید از آن استفاده بهینه کرد. ایجاد جریان عدالتخواهی و بسط و گسترش این جریان در بطن جامعه و پیگیری جنگ فقر و غنا و جنگ مستضعفین و مرفهین بی درد که امام آغاز گر آن بودند هدف کلان ما برای ادامه راه است. در این راه اگر همه ما و نه فقط احمدی نژاد قربانی شوند ابائی از آن نیست چرا که برای ما صراط و در صراط بودن مهم است و این صراط قربانیانی بزرگتر از ما و احمدی نژاد هم به خود دیده است.
2ـ از امروز حمایت ما از رییس جمهور منتخب فرای حمایت دیروز است. امروز مانند روز چهارم تیر 1384، تمامی نسبت ها وابستگیهای عاطفی مان با رییس جمهور قطع و موضع ما در مقابل فعالیتهای دولت حمایت نقادانه خواهد بود. رویکردی که الحق و الانصاف در چهار سال گذشته به کرات از سوی نیروهای عدالتخواه حامی احمدی نژاد از قبیل اعتراض به مشائی، کردان و محصولی و ... نمود عینی داشت. فراموش نکنیم هرچند که احمدی نژاد عزیز و محترم است ولی معصوم نبوده و خالی از نقد نیست. بهتر آنکه پیشتازان نقد علیه دولت دلسوزان و آرمان گرایان باشند، تا اگر ملاکی برای نقد ارائه میشود ملاک آرمانها و معیارهای اصولی انقلاب باشد.
3ـ حق با مهدی کروبی بود در بیانیه ای که داد، این آغاز داستان است. چهار سال پیش در کبکبه و باده سرمستی از شکستن بت بزرگ در انتخابات بودیم و غافل از اینکه این آغاز داستان است. و ما کار را تمام شده انگاشتیم و هنگامی به خود آمدیم که کابینه دولت برای گرفتن رأی اعتماد به مجلس معرفی شده بود. نامهایی چون مصطفی پورمحمدی برای وزارت کشور، داوود دانشجعفری برای وزارت اقتصاد، طهماسبی برای وزارت صنایع و ... نامهایی بودند که گرمایی عدالتخواهی را ذهن و اندیشه جوانان و دانشجویان سرد کردند. ولی این بار نباید کار را تمام شده پنداشت و در غروری فراتر از غرور گذشته فرو رفت باید نقد کرد و تمام تلاش خود را برای حذف افراد مسئله دار از دولت و سیقل دادن بدنه اجرایی از کسانی که بویی از عدالتخواهی و استکبار ستیزی نبرده اند، همت گماشت.
4ـ چهار سال پیش بنده و برخی از دوستان اقدام به تشکیل ستاد دانشجویی میرحسین موسوی کردیم و کارهای تبلبغاتی بسیاری برای مهیاسازی فضای جامعه انجام دادیم در حالی که با شناخت اندک و تنها با توجه به سابقه دوران جنگ میرحسین موسوی، او را تنها گزینه مناسب برای جریان عدالتخواهی و مبارزه با تفکر لیبرال سرمایه داری حاکم بر کشور میدانستیم و به راحتی از کنار نامهایی چون بهشتی با اینکه میدانستیم پدرخوانده تفکر لیبرال در کشور است و هیچ کس مانند او در ترجمه و بسط افکار لیبرالی نکوشیده است، می گذشتیم و امروز که چهره واقعی میرحسین را میبینیم که چگونه تمامی ارزشهای اخلاقی را زیر پا میگذارد برای رسیدن به یک صندلی، هیچ ارزش اخلاقی را رعایت نمیکند، درباره آن سابقه 4 سال پیش خود چیزی نداریم جز آنکه بگوییم استغفرالله ربی و اتوبه الیه.
5ـ برای چند رأی بیشتر: بازنده اصلی انتخابات بی شک میرحسین موسوی بود. او تمامی ارزشهایی که برای آن نخست وزیر موفق دوران جنگ نام گرفته بود، در کمتر از سه ماه به ثمن بخس حراج کرد. او اگر رأی میآورد، پلهای بود برای کسانی که از میخواستند بالا بروند و اگر رأی نمیآورد آماج لگدهایشان است که تو توان جذب آرا نداشتی و در هر حال در زیر پای حامیانش بود. موسوی در این انتخابات یک تیپا خورده رنجور که از آبرویش گذشته است، بیش نبود. کسی که حتی نه تنها در مقابل مفاسد بزرگ میایستاد بلکه فسادهای خرد احتماعی را نیز تاب نمیآورد در جریان انتخابات نه تنها به مشاوره با بزرگترین مفسدان اقتصادی و اجتماعی افتخار میکرد، بلکه دختران نیمه برهنه را برای چند رأی، تنها چند رأی بیشتر روانه خیابانهای پایتخت میکرد. میرحسین درس بزرگی را خوسته و یا ناخواسته برایم به عینه نشان داد:
قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْکَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلَىَ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
بگو بار خدایا تویى که فرمانفرمایى هر آن کس را که خواهى فرمانروایى بخشى و از هر که خواهى فرمانروایى را باز ستانى و هر که را خواهى عزت بخشى و هر که را خواهى خوار گردانى همه خوبیها به دست توست و تو بر هر چیز توانایى … سوره آل عمران - آیه ۲۶
پی نوشت:
۱ـ این انتخابات نیز مانند انتخابات گذشته بعد از ساعت یازده شب با کسانی که در جاهای مختلف مانند کرمانشاه، همدان، تبریز، ساری، خرمشهر، اهواز، آبادان، مشهد، مسجد سلیمان و ... میشناختم و مدانستم که پای صندوق هستندتماس گرفتم. هر کدام طرفدار نامزدی متفاوت. با این وجود همه از آرای بالای احمدی نژاد میگفتند. حتی یکی از آنها که نماینده موسوی بود و گمان میکرد که بنده مانند دوره پیش طرفدار موسوی هستم با نا امیدی میگفت فقط امیدمون به تهرانه! میگفت بالای ۸۰درصد رأی روستاها با احمدی نژاده! سراغ صندوقهای زیادی را در شهرستان گرفتم در حالی که همه حاکی ازپیروزی احمدینژاد بود. ساعت ۱۲:۳۰ میدانستم که احمدی نژاده برنده انتخابات است.
۲ـ فکر میکنید مردم روستاها و شهرهای کوچک به کسی رأی میدهند که میگوید بروید برنامه من را از سایتم دانلود کنید!؟ و آن روستایی سه روز باید دنبال آن باشد که سایت چیه، دانلود کیه! من کیم اینجا کجاست! میرحسین کاش به جای این همه جیغ زدن لحظاتی را بیواسطه در میان مردم روستایی میگذراند.
1ـ میر حسین برای نسل حزب اللهی که زمان جنگ را ندیده و دیده است نمادی از مبارزه علیه سرمایهداری بوده است. این امر در طول دوره بسیاری کوتاهی اتفاق افتاده و در طول تاریخ 30 ساله انقلاب به ندرت حکومتی را شاهد هستیم که بر مبنای ضد سرمایهداری شکل گرفته باشد.
2ـ برای ما همیشه میرحسین موسوی نمادی از یک خط امامی واقعی بود. گمان میکردیم او کسی است که بیست سال در حاشیه قرار گرفت و سکوت کرد ولی کشور را به حاشیه نبرد. به خود میگفتیم که او شیفه خدمت است نه تشنه قدرت و اینک رسیدن به قدرت را به هر قیمتی نمیپذیرد و احسنت میگفتیم بر ایستادگی او و در روزهایی که دوستان قدیمیاش از آرمانها دهه گذشته خود خجالت زده بودند، او به خط امام وفادار مانده بود.
3ـ اما خط امام چیست و خط امامی کیست؟ امروز آیا میرحسین موسوی خط امامی است؟ پس چریکهای پشیمان در کنار او چه میکنند؟ دغدغه تنش زدایی از سیاست خارجی و بازگشت روابط حسنه! با غرب با اندیشه روح الله سازگار است؟ در کدامیک از صحبتهای میر حسن این جمله امام را میشود ادراک کرد: که تا ظلم و کفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم. میر حسین امروز که به دنبال گردش آزاد اطلاعات است، به دنبال مبارزه با طلم و کفر است؟ شاید بگویید اینها شعار است، باشد اصراری نیست که اثبات کنیم شعار هستند یا نیستند، فقط می خواهیم بگوییم خط امام را خودش گفته نیازی یه وصی و وکیل ندارد.
4ـ امروز جنگ و فقر و غنا، جنگ پابرهنهها و مرفهین بی درد، جنگ استضعاف و استکبار شروع شده است. آقای میرحسین خط امامی دربارة این جمله حضرت امام چه میگوید؟ آیا مانند دیروز نخست وزیری اش دستور میدهد تا ساختمان اتاق بازرگانی را برای جنگ زدهها و محرومین خال کنند؟ کار که در اذهان تاریخی این کشور به عنوان بزرگترین عمل ضد سرمایهداری شناخته میشود. اما اکنون چه؟ حالا که کارگزاران سازندگی و خانواده همیشه دست در بیت المال رفسنجانی و امثال بهزاد نبوی دورتان را گرفته اند چه؟ بازهم علمدار مبارزه با سرمایه داری میشوید؟ آری؟ جواب خانم فائزه رفسنجانی را چه میدهید که سفرهای استانیاش را برای شما آغاز کرده است؟ اقای میرحسین امروز صاحبان اتاقهای بازرگانی و بازاریان به قول شما زالو صفت خرج ستادهای انتخاباتیتان را میدهند؟ نکند میخواهید نمکدان شکن شوید؟
5ـ گزینش برای ورود به دانشگاه، سوالات مسخره و بی اساس و بهانهجویی های بیمورد و جلوگیری از ورود نخبگان به دانشگاه به چه سالهایی بر میگردد؟ گزینش ادارت و سایه سنگین خفقان انجمنهای اسلامی بر مراکز علمی و اجرایی کشور به چه سالهایی بر می گردد؟ تشکیل ستادهای امر به معروف و نهی از منکر به چه سالهایی برمیگردد، حتک حرمت مسلمانی که آبروی او ارزشش از کعبه هم بیشتر است، تنها به این خاطر انجام میشد که آستینش کوتاه بوده است؟ آقای میرحسین چند نفر از جوانان با استعداد کشور که نتوانستند از سد گزینشهای سلیقهای در ادارات و یا دانشگاهها بگذردند، عطای کشور را به لقایش بخشیدند و کوله بار مهاجرت را بر دوش گرفتند؟ آقای موسوی، این خاطرات برای شما آشنا نیست؟ گمان نمی کنید، شباهت به دهه 60 دارد؟ زمانی که شما بر مسند اجرایی کشور تکیه زده بودید؟ حالا دم از آزادی و گردش اطلاعات می زنید؟ چه کسانی دم از جدایی جنسی در دانشگاههای کشور میزدند؟ آیا دانشگاه الزهرا جز به منظور نمادی از این تفکر متحجرانه بود؟ دانشگاهی که سالها همسر گرامی شما به عنوان یکی از طرفداران شعار جدایی جنسی دانشجویان، بر آن ریاست میکرد.
6ـ اکنون بعد از بیست سال چه میگوئید؟ نه حودتان میدانید و نه طرفدارانتان! سری به ستادهایتان زدهاید؟ چه حرفی چه برنامهای؟ هیچ کس نمیداند؟ بزرگترین استدلالشان این است که خاتمی هم از میرحسین حمایت کرده است. حتی بحث را به سمت داوود رشیدی و یا این اواخر به محسن مخلمباف میبرند که از حامیان شما هستند. تا به حال چنین کاندیدایی پر از خالی ندیدهایم. هیچ کس نمیداند چه میخواهید بکنید و چه حرفی برای گفتن دارید. جمع کردن گشت ارشاد هم دو ماه از وقت مبارکتان را بگیرد، بعد چه؟ آیا بازهم مانند بیست سال گذشته بومهای نقاشیتان را علم میکنید؟ حداقال از شیخ مهدی کروبی یاد بگیرید که شعار اضافه کردن پهنای باند اینترنت و افزایش سرعت دانلود را انتخاب کرده است، که شاید نزدیک به دو سالی طول بکشد.
7ـ حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر
آیا امروز فقط خدا برایتان کافی است؟ پس عکسهای یادگاری همراه با لبخندتان با مال مردم خوران چیست؟ امروز از خداوند یاری میخواهید یا از خانواده رفسنجانی؟ امروز مولایتان کیست؟ کسی که خرج ستادهای انتخاباتیتان را میدهد؟ در پایان امیدوارم در روز 23 خرداد چیزی بیش از چند عکس یادگاری با چند مفسد اقتصادی و چند سخنرانی بی هدف در آلبوم خاطراتتان باقی مانده باشد.

در این میان حواشی و جزئیات حرکت منتظر الزیدی بیش از اصل حرکت او مورد تحلیل و نقد و گزارش و مصاحبه قرار گرفته است، در حالی که اصل ماجرا که برخورد با غاصب و شیطان زمانه با هر وسیله و هر نیرویی است، از اذهان دور مانده است. حرکت خبرنگار عراقی فارغ از حواشی حواس پرت کنش مصداق بارز «قل انما اعظكم بواحده ان تقوموا لله مثنی و فرادا» است. اما برای کمرنگ شدن ارزش حرکت این خبرنگار مجاهد اکنون دو سناریو به صورت موازی توسط تمامی رسانه ها از نوسندگان وبلاگ های شخصی تا سایت ها و شبکه های خبری جهان در حال پیگیری است:
1ـ اولین سناریو برای دموکراسی خواهان و طبقه سکولار است که همگی سعی دارند به این پرسش جواب بدهند که آیا حرکت الزیدی به عنوان خبرنگار با اصول دموکراسی سازگار است و یا نه و آیا شأنیت خبرنگار چنین گری را ایجاب می کند یا نه؟ و عده ای در این جواب که آری مگر بوش در حمله به عراق به حقوق بشر و یا دموکراسی چقدر پایبند بوده است؟
آنچه که در این میان به عنوان اصول بی بدیل و احکام خدشه ناپذیر در اذهان شکل می گیرد مفاهیمی مانند دموکراسی حقوق بشر و ... است. بی آنکه فریاد کنیم اصلا پادشاه لباس تنش نیست. آنچه که در این میان فراموش می شود حرکت یک مظلوم در برابر ظالم است و منتظری در لحظه سلاحی دیگری برای استفاده ندارد! و اگر این پیام به مسلمانان عالم برای مبارزه و ایجاد توانایی مبارزه با هر سلاحی برسد چه عقوبت اسفباری را برای آمریکا به همراه می آورد.

2ـ سناریو دوم دامن زدن به اختلافات مذهبی در این میان است. تیترهای خبری برخی از رسانه های عربی مبنی بر اینکه این فرد اصلا از ایران و شیعیان خوشش نمی آمده با تیترها و خبرهایی از این سو که برادرش گفته او شیعه و از طرفداران ایران بوده است، پاسخ داده می شود، تا وحدت معنایی در این میان نداشته باشد. چه مشکل دارد که عنوان کنیم که ما به عنوان گوشه ای از جریان مبارزات اسلامی حمایت کامل خود و رضایت خود را از حرکت خبرنگار عراقی اعلام میکنیم هرچند که او مارا قبول هم نداشته باشد. ما دست و بازوی تمامی کسانی را که کوله بار مبارزه را بر دوش می کشند می بوسیم و اعلام بکنیم تا ظلم و کفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم.
روز گذشته در مجلس شورای اسلامی سه وزیر پیشنهادی رییس جمهور توانستند از آن مجلس رای اعتماد بگیرند. صحبت های رییس جمهور و نقل قول ایشان از رهبری نیز از نکات جالب توجه این رأی اعتماد بود. امری که سال هاست برخی از نیروهای حزب اللهی با آن استحمار می شوند. بارها و بارها در جریان انتخابات متعدد شاهد بوده ایم که جریان موسوم به راست (نه اصول گرا) برای تأئید نامزد و یا نامزدهایی از رهبری مایه می گذارند و این که فلان شخص مورد تأئید رهبری است و ایشان بر روی این فرد نظری مساعد دارند. حرکت دیروز رییس جمهور پدیده جدیدی در سابقه جمهوری اسلامی نیست. و سالهاست که برای ماست مالی افتضاخات افراد از رهبری مایه می گذارند و بچه های مذهبی که عموما گمان می کنند پیروی از ولایت یعنی تعطیلی تفکر، بر گرد این جریان جمع شده و به اصطلاح کولی سیاسی می دهند.
اما اتفاق دیروز در جریان رأی اعتماد به وزیران چند نکته تازه داشت که این امر را متمایز از اتفاقات مشابه گذشته می کرد:
1- این امر از زبان رییس جمهور و از تریبون رسمی و با نام رهبری گفته شد. بسیاری از سایت ها برای گفتن ناگفتنی های درون بیت و نظر رهبری برای موارد خصوصی و یا غیر عمومی از لفظ مقامات ارشد استفاده می کردند. اما رییس جمهور مستقیماً نام رهبری را به میان کشیدند. این مسئله می توانست پایه بدعتی تازه در حکومت شود که با حرکت اعتراضی روز بعد، که آغاز گر آن مدیر مسئول کیهان بود، افکار عمومی نسبت به تبعات این امر تا حدودی آگاهی پیدا کرد.
2- امروز که به گدشته نگاه می کنیم ممکن است کمی یأس بر ما غالب شود. انقلاب روندی بر عکس آنچه که در ابتدا می پیمود در پیش گرفته است. در ابتدای انقلاب یکی از مسائلی که به شدت از سوی امام مورد انتقاد قرار می گرفت مجلس و یا حکومت فرمایشی بود. امام بر این مسئله تأکید داشت که مجلس دوران طاغوت فرمایشی بوده است و این امر در جمهوری اسلامی امری مدمت شده است. به جرأت می توان گفت که مستقل ترین مجالس انقلاب دو مجلس ابتدایی بوده اند. و هرچه از عمر انقلاب می گذشت مجالس فرمایشی تر و حضور دلالان سیاسی و اقتصادی در مجالس بیشتر می شد. بر همین اساس آنچه که می توانست نقطه قوت جمهوری اسلامی باشد به نقطه ضعف و نامیمون نظام تبدیل شده است.

3- پوستر انتخاباتی رهبری که نام حزب جمهوری اسلامی در زیر آن چاپ شده است مفهوم زیبایی را در بر دارد. یکی از اهداف حکومت اسلامی دعوت به تفکر است. اطاعت کورکورانه و بدون تحلیل در حکومت اسلامی امری مذمت شده است. در کنار این جمله صحبت شریعتمداری هم خالی از لطف نیست: «بديهي است كه با اين نقل قول مخدوش قاطبه نمايندگان محترم مجلس كه خود را مطيع و مريد رهبرمعظم انقلاب مي دانند، چنانچه نگاه و نظر منفي داشته اند، آن را وانهاده و رأي مثبت مي دهند، مگر دو دسته. اول آنها كه از واقعيت نظر آقا باخبر بوده اند و دوم، نمايندگاني كه با بينش و منش رهبر معظم انقلاب آشنا بوده و به طور طبيعي - و البته هوشمندانه- نظر نقل شده را مخدوش و غيرواقعي ارزيابي كرده اند.» امروزه نه تنها مردم که عصاره ملت یعنی مجلس تهی شده است. آیا وظیفه نمایندگی هوشیاری و تفکر است و یا تبعیت مخدوش و کورکورانه؟ بهتر است که نمایندگان اگر هم می خواهند پیروی از رهبری داشته باشند به منش و تفکر ایشان هم توجه داشته باشند.
4- البته در جمله فوق نکته ای به صورت آگاهانه نهفته است و آن این است که در روز گذشته مخالفین تنها همان دو دسته فوق بوده اند و نمایندگانی که در مجلس حضور دارند و از نظر فکری با نظرات رهبری همراهی چندانی ندارند نیز به کردان رأی اعتماد داده اند. رأی دادن ایشان به منزله تأئید رییس جمهور و یا سخنان رهبری نیست بلکه معنای دیگر دارد که ما را بر آن می دارد که درباره وزیر کشور با دقت بیشتری کنکاش کنیم.
۱- وقتی مهد کودک ها باز شد خانه سالمندان هم باز می شود. کودک باید تا هفت سالگی در آغوش پر مهر مادر باشد. (آیت الله جوادی آملی)
تا به حال شده است که یک عذر خواهی رسمی و کوچولو از مقامات رسمی کشور بشنوید؟ تا به حال، حالتان از این توجیه های بی سر و ته به هم خورده است؟ این چه سوالی می پرسم معلوم است سال هاست که مردم از توجیه مسئولین بیزارند. اتفاقات عجیب و غریب می افتد. حیثیت ها به بازی گرفته می شوند، اما کسی یک عذرخواهی ساده هم نمی کند. رییس پلیس تهران را با چندین جرم ریز و درشت می گیرند. فرمانده توجیه می کند. سه کودک یتیم را در زنجان به آن صورت داغ می کند، توجیه می شوند. عذر خواهی عادت ناپسندی است تنها کفار دارند و مسئولین مسلمان ما از آن باید به دور باشند. شأنیت تنها مختص به مسئولین است. یادتان می آید ماجرای پالیزدار را؟ برای حفظ شأن آقایان چه ها که نکرده اند. اما برای سه کودک زنجانی چه؟ برای یتیمانی که اینقدر در اسلام برای آنان توصیه داریم چه؟ آیا شأن ینها از آن مسئولین کمتر است؟
جالب است که لقب انوشیروان هم عادل بود اما....
کاش مسلمان نبودید....
عکس های فاجعه زنجان:

حکم قطعی و نهایی پرونده شهرام جزایری عرب روز گذشته و پس از چهار سال کش و قوس انجام کار خبری و مطبوعاتی بر روی آن در نهایت اعلام و برای طی مراحل اجرایی حکم به نادهای مربوطی ابلاغ شد. اما سوال اساسی در خصوص پرونده شهرام جزایری این است که این پرونده و نحوه برخورد، نقطه ای روشن در کارنامه قوه قضائیه است؟
ماجرای شهرام جزایری از آنجا آغاز شد که این مفسد اقتصادی، قصد کمک بلا عوض به بیت رهبری را داشت که با درایت رهبری این مسئله پیگیری و در قوه قضائیه به جریان افتاد. در ابتدای امر مشخص شد که فرد مذکور تا کنون به بسیاری از سیاست مداران و مسئولان کمک بلا عوض و یا همان رشوه پرداخت کرده است. دیگر اتهام مطرح شده علیه ایشان اخلال در نظام اقتصادی کشور و تحصیل مال از طرق نامشروع بود. این پرونده پس چهار سال بالاخره در روز گذشته نتیجه داد و شهرام جزایری به 11 سال زندان و پرداخت 145 میلیون دلار محکوم شد. وی همچنین دیگر اجازه فعالیت بازرگانی نخواهد داشت و پس از آزادی نیز از حقوق اجتماعی محروم خواهد بود. اما در نهایت سوالات بسیاری در عرصه اذهان عمومی باقی مانده است که تاکنون کسی برای پاسخ گویی به آن پیش قدم نشده است.برخی از این سوالات از این دست است:

1ـ آیا شهرام جزایری در ایجاد اخلال در نظام اقتصادی کشور تنها بوده است؟ و انجام این کار بدون اطلاع نهادهای امنیتی که کوچکترین فعالیت دانشجویی را رصد می کنند چگونه امکان پذیر است؟
2ـ روش های تحصیل نامشروع مال توسط ایشان کدام بوده است؟ آیا مشابه فعالیت های ایشان را امروزه و بسیاری دیگر انجام نمی دهند.
3ـ یکی از اتهامات ایشان دادن رشوه بوده است: سوال اینجاست که سرانجام رشوه گیرندگان چه شد؟ آیا مجازات ایشان نباید از مجازات رشئه دهنده بیشتر باشد؟
4- و از همه مهمتر در ابتدای پرونده جزایری نام بسیاری از مسئولان و سیاسیون در بین کسانی قرار داشت که شهرام جزایری اقدام به پرداخت پول به ایشان کرده بود کسانی چون هادی خامنه ای و مهدی کروبی از اعضای شاخص مجمع روحانیون در این بین قرار داشتند. چه عواملی باعث خروج اسامی ایشان از پرونده شد؟
در نهایت و پس از گذشت سالیان دور پرونده هزارتوی شهرام جزایری و شخصیت های سیاسی تبدیل به پرونده شهرام جزایری شد. مردم دیگر به یاد نمی آورند که این پرونده چطور آغاز و با چه کسانی آغاز شد. اکنون تنها نام شهرام جزایری مانده است و ژست های عدالت خواهانه قوه قضائیه!